راه و رسم طلبگي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
  • اراده انساني  
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • اراده انسانی

    انسان و حیوان هر دو صاحب اراده‌اند. حیوان را حساس و متحرک بالاراده دانسته‌اند. انسان نیز موجودی صاحب اراده است. اما اراده انسانی با اراده حیوان تفاوت دارد. حیوان هرگاه که غریزه و میلش تحریک شود و هوس چیزی در سرش آید بی‌درنگ به سوی آن حرکت می‌کند. یعنی اراده او معطوف به میل است و میان میل و اراده او فاصله‌ای وجود ندارد. انسان نیز از آن جهت که حیوان است این گونه اراده را دارا است و امیال و غرائز در او، انگیزه و حرکت ایجاد می‌کند. آنچه که انسان، بیش از حیوان دارد این است که می‌تواند امیال خود را کنترل کند. یعنی آگاهانه و از روی عقل، بر خلاف کشش‌های غریزی و امیال حیوانی خود اراده کند. بدین ترتیب کودک انسان از آنجا که این نیرو را ندارد حیوان بالفعل و انسان بالقوه است و به مرور زمان هر چه این نیرو در وجود او بیشتر گردد، فاصله او با حیوان بیشتر خواهد بود.

    امام خمینی در کتاب چهل حدیث می‌نویسند:

    بعضی از مشایخ ما، أطال اللّه عمره، می‏فرمودند كه «عزم» جوهره انسانیت و میزان امتیاز انسان است، و تفاوت درجات انسان به تفاوت درجات عزم او است. [1]

    یعنی کسی که عزم نداشته باشد از جوهره انسانیت، محروم و به واقع ملحق به حیوان است. بنابراین حیات انسانی انسان‌ها حیات ارادی آنان است. کسی که اراده ندارد و همه برنامه‌های او بر اساس اقتضای شرایط محیط و بازتاب محرک‌های محیطی است، به حوزه انسانیت و اخلاق نیامده است. اما کسی که برای خود تقید ایجاد می‌کند و از خود انرژی و اراده می‌طلبد، اخلاقی زندگی می‌کند. انرژی انسانی قدرت اراده است؛ ارادة برخاسته از شناخت و آگاهی، و عمل بر اساس تشخیص وظیفه نه ارادة برخاسته از میل و غریزه و عمل غریزی.

    با توجه به این که کمال هر موجودی در رشد فصل ممیز او از سایر موجودات تأمین می‌شود، و وجه امتیاز انسان از حیوان همین اراده است باید عمده‌ترین تلاش تربیتی به تقویت اراده معطوف باشد و با تقویت نیروی اراده فاصله انسان از حیوان افزایش یابد.

    تعهد عملی، التزام، تقید، انضباط رفتاری و احساس جدیت و مسئولیت نشان از اراده و عزم در شخصیت اخلاقی انسان دارد. به همین جهت نیز رویکرد اراده‌محور در زمره استراتژی عمل بیان شده است. انسان اخلاقی کسی است که اراده اخلاقی کند یعنی خود را به انجام اعمال خوب وادار کند و برای خود تقیدات اخلاقی پدید آورد. از اراده اخلاقی و انرژی انسانی خود بهره گیرد. خود را رها نگذارد، همه چیز را بازی نگیرد و با همه چیز شوخی نکند، جدیت و اهتمام در او دیده شود. این گونه نباشد که همواره بر اساس هوس و غریزه و میل خود ـ یعنی حیوانی ـ عمل کند.

    کسی که اصلا اراده‌ای ندارد و همه برنامه‌های او به اقتضای محیط وبازتاب محرک‌های محیطی است اخلاقی زندگی نمی‌کند. کسی که برای خود تقید ایجاد می‌کند و از خود انرژی و اراده می‌طلبد اخلاقی زندگی می‌کند.

    بنابراین تقید و تعهد و عمل، خصوصا عمل منضبط و مستمر، نشان اراده است و برای ارزیابی میزان اراده و عزم در انسان‌ها باید به این التزامات شخصی توجه کرد. از سوی دیگر برای تقویت اراده نیز عمل باید کرد.

    یكی از اسرار بزرگ عبادات و ریاضات شرعیه آن است كه بدن و قوای طبیعیه و جنبه ملك تابع و منقاد روح گردد و اراده نفس در آنها كار كن شود و ملكوت نفس بر ملك غالب شود، و به طوری ... كه به مجرد اراده، بدن را به هر كار بخواهد وادار كند، و از هر كار بخواهد باز دارد[2]

    در هر یك از عبادات اثری در نفس حاصل شود و كم‏كم تقویت اراده نفس كند و قدرت آن كامل گردد، و لهذا عبادات هر چه مشقت داشته باشد مرغوب است و أفضل الاعمال أحمزها. مثلا در زمستان سرد، شب از خواب ناز گذشتن و به عبادت حق تعالی قیام كردن روح را بر قوای بدن چیره می‏كند و اراده را قوی می‏كند. و این در اول امر اگر قدری مشكل و ناگوار باشد، كم كم پس از اقدام زحمت كم می‏شود و اطاعت بدن از نفس زیاد می‏شود، چنانچه می‏بینیم اهل آن بدون تكلف و زحمت قیام می‏كنند. [3]

    این درست است که انواع محدودیت‏ها وناکامی‏ها ما را احاطه کرده واجازة فعّالیت‏هایی از ما سلب شده است، اما نمی‏توان انکار کرد که در بدترین شرایط و با وجود بالاترین حجم محدودیت، انسان از اختیار و توان تهی نمی‏شود و همیشه توان و اختیاری - هر چند اندک - و اجازه فعالیت‏هایی - هر چند کوچک - برای انسان باقی می‏ماند همین توان اندک محدودة مسؤولیت ما را مشخص می‏کند. همیشه و در همه جا: ما می‏توانیم، و به همان اندازه که می‏توانیم وظیفه‏مندیم. پس هیچ وقت بدون تکلیف نمی‏مانیم.

    مهم‏ترین وجه امتیاز انسان از حیوان همین اختیار و آزادی اوست. انسان در بدترین شرایط «می‏تواند» بهترین باشد و در بهترین شرایط «می‏تواند» بدترین گردد. کمبود امکانات و بدی شرایط، بهانة پذیرفته شده‏ای برای فرار از مسؤولیت نیست.

    اگر از ما سؤال کنند «کافر نمونه و ضرب المثل کفر چه کسی است؟» به احتمال قوی یکی از سردمداران کفر، مثل ابوسفیان را معرفی می‏کنیم. ولی قرآن کریم همسر نوح و همسر لوط را نمونة اعلای کفر می‏شناسد. زیرا آن‏ها تحت نظر دو پیامبر خدا و دو بندة صالح او بودند و بالاترین دارایی برای رشد معنوی را در اختیار داشتند، امّا کمترین بهره را نبردند. یعنی با اختیار خود همة این امکانات را ضایع کردند. در مقابل، آسیه همسر فرعون را مؤمنِ ایده آلِ نمونه و ضرب المثل ایمان معرفی می‏کند. زیرا او در بدترین شرایطِ رشد معنوی و در فقر شدیدِ امکانات، ارتباط خود را با خدا حفظ می‏کند و بیشترین بهرة انسانی را برای خود فراهم می‏آورد.

    ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ کفَروا امرَأَةَ نوحٍ وَ امرَأَةَ لوطٍ، کانَتا تَحتَ عَبدَینِ مِن عِبادِنا صالِحَینِ، فَخانَتاهُما، فَلَم یغنِیا عَنهُما مِنَ اللَّهِ شَیئاً وَ قیلَ ادخُلا النّارَ مَعَ الدّاخِلینَ وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ آمَنوا امرَأَةَ فِرعَونَ، إِذ قالَت رَبِّ ابنِ لی عِندَک بَیتاً فِی الجَنَّةِ وَ نَجِّنی مِن فِرعَونَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنی مِنَ القَومِ الظّالِمینَ[4]

    قرآن کریم در وصف فرعون می‏گوید:

    فَاستَخَفَّ قَومَهُ فَأَطاعُوهُ[5]

    او قومش را ذلیل و زبون داشت و تحقیر کرد، تا همه، مطیع او شدند.

    پس از بیان این جمله، بجای این‏که قرآن به عتاب و ملامت فرعون بپردازد، قوم او را محکوم می‏کند:

    إِنَّهُم کانوا قَوماً فاسِقین.

    آن‏ها مردمی فاسق و نابکار بودند.

    یعنی در شرایط سختی که فرعون برای مردم پدید آورده بود، قدرت و اختیار مردم و مسؤولیت آن‏ها ساقط نگشت. پس هیچ‏کس نباید برای شانه خالی‏کردن از بار تکلیف، شرایط اجتماعی را بهانه کند. زیرا در تراکم انبوه مشکلات و محدودیت‏ها، باز هم «می‏توان». و به قدر همان توان «می‏باید»

    توجه دائم به نیمة پر لیوان (توانایی‏ها) و اعتقاد راسخ به «امکان حرکت»، ایمان و امید را در دل ما زنده می‏کند و حرکت می‏آفریند. این اعتقاد راسخ، اگر با آلودگی به شبهات، و توجه به کمبودها و محدودیت‏ها و تکرار آیة یأس، آسیب ببیند و ایمان و امید، به شک و تردید بدل شود، حرکت متوقف می‏گردد. باید بدانیم که ما، تا در این دنیا هستیم دست به گریبان کاستی‏ها و محدودیت‏ها خواهیم بود و هیچ وقت نمی‏توانیم همة امکانات مطلوب خود را فراهم آوریم. باید باور کنیم که در این عالم به شرایط ایده‏آل و صد درصد رضایت‏بخش، دست نخواهیم یافت و همة آرزوهای ما برآورده نخواهد شد. همیشه آرمان‏های ما با واقعیت موجود فرسنگ‏ها فاصله دارد. زیرا طبعِ بی‏نهایت طلبِ انسان، به حدِّ مشخصی قانع نیست و به محدود، رضایت نمی‏دهد.

    بنابراین اگر توقّع داشته باشیم تمام شرایط و امکانات آماده گردد تا حرکت کنیم، هیچ وقت از جای خود تکان نمی‏خوریم. باید از امکانات موجود بهره گرفت و در حیطة اختیار، مسؤولیت خود را انجام داد. تأمین شرایط ایده‏آل و امکانات کامل، آرزویی دست نایافتنی است که نباید تا تحقق آن منتظر نشست و عمل را به تأخیر انداخت. باید همیشه این گونه فکرد کرد که: «من می‏توانم و مسؤولیت دارم»

    فرایند پیدایش اراده

    از بررسی رفتارهای ارادی می‏توان دریافت که هر عمل اختیاری از نوعی گرایش درونی و میل نشأت می‏گیرد. ما همیشه آن را انتخاب می‏کنیم که دلخواه و مورد پسند ما است و به آن علاقه و اشتیاق داریم. وقتی نسبت به چیزی علاقة فراوان داریم، آن را اراده می‏کنیم. یعنی برای رسیدن به آن حرکت می‏نماییم. پس منشأ اراده و اقدام در وجود ما علاقة شدید (وبه تعبیر حکما، شوق اکید) است.

    اگر فرض کنیم در آنِ واحد، چند میل مختلف در درون ما وجود داشته باشد، آن که از همه قوی‏تر و شدیدتر است منشأ عمل خواهد شد و بقیه تحت الشعاع او قرار می‏گیرد.

    کسی که در وقت مطالعه به تماشای تلویزیون می‏نشیند، مجذوب زیبایی‏های فیلم شده و میل و اشتیاق درونی او به این سوی رو کرده‏است. گرچه ممکن است در همان حال میل به خواندن کتاب در نهاد او وجود داشته باشد و برای سر درآوردن از محتوای کتاب کنجکاو و مشتاق باشد ولی این اشتیاق و علاقه در آن لحظه در پرتو جذابیت فیلم قرار گرفته و اثری ایجاد نمی‏کند.

    میل ¬ میل شدید ¬ اراده و حرکت

    بنابراین اراده، محصول میل شدید و علاقة وافر است اما این پرسش همچنان باقی است که چگونه می‏توانیم میل و علاقة خود را نسبت به اموری که قرار است آن‏ها را اراده کنیم و به سوی آن‏ها حرکت نماییم تقویت کنیم؟ چگونه اموری را که به شایستگی یا ضرورت آن‏ها واقفیم ولی در عمل به آن‏ها نمی‏پردازیم در دستور کار زندگی خود قرار دهیم؟

    میل و علاقة ما به اشیا اغلب برخاسته از «آگاهی» نسبت به خوبی آن است. [6] مثلاً وقتی از شیرینی یک خوراکی، لذت اسب سواری، اهمیت مطالعة کتاب، ضرورت ورزش صبحگاهی، فواید برنامه‏ریزی، ثواب نماز شب، محاسن یادداشت‏برداری و ... آگاه می‏شویم، برای انجام این امور انگیزه و رغبت و اشتیاق پیدا می‏کنیم. در واقع تصویر ذهنی ما از خوبی یک چیز، در نهاد ما نوعی گرایش و شوق تولید می‏کند و این گرایش و شوق اگر شدت و قوت گیرد به حرکت و عمل می‏انجامد.

    آگاهی به خوبی یک چیز ¬ میل به آن چیز

    آن‏چه مهم است دانستن این نکته‏است که آگاهی‏های ما - مانند امیال و علاقه‏های ما - شدت و ضعف می‏پذیرد. [7] صورت‏های ذهنی ما گاهی پرفروغ و برجسته و گاهی نحیف و بی‏روح و افسرده‏اند.

    دانسته‏های ما همه در یک سطح نیستند و به یک گونه تأثیر نمی‏گذارند. برخی از دانسته‏های ما به شدت فعال و زنده و مؤثرند و برخی دیگر به کلی مرده و بی‏روح و بی‏اثر. برخی هم در حوادث روزگار از صفحة ذهن ما محو و ناپدید می‏شوند.

    به عدم آگاهی «جهل»، به محو آگاهی «نسیان» و به مرگ آگاهی «غفلت» گفته می‏شود. «جهل»، نبودن علم و آگاهی است. «فراموشی» از بین رفتن دانسته‏ای که وجود یافته، و «غفلت» وجود سرد و بی‏تحرک آگاهی؛ وجودی شبیه عدم، خفته و بی‏روح ... و بدون اندکی تأثیر. هرچه آگاهی ما پررنگ‏تر و زنده‏تر باشد میل شدیدتری ایجاد می‏کند و هر چه کم‏رنگ و نحیف باشد در ایجاد علاقه و انگیزه ناتوان‏تر است.

    آگاهی برجسته و شدید ¬ میل شدید ¬ اراده

    نکتة دیگر این که آگاهی‏ها و صورت‏های ذهنی ما مشمول قاعدة مرور زمان می‏شود. یعنی اگر به حال خود واگذاشته شود آرام آرام رنگ خود را باخته و به خواب می‏رود. همچون شعله‏ای از آتش که اگر بر آن نفت نریزیم، دیر یا زود رو به خاموشی می‏گراید و اگر بر آن نفت بریزیم زبانه می‏کشد.

    آن‏چه باعث بیدار شدن و برافروختن آگاهی می‏شود «توجه» است. وقتی به دانسته‏های خود نظر مجدد می‏افکنیم و یک بار دیگر آن‏ها را در فضای ذهن، راه می‏دهیم، آن‏ها را شعله‏ور و برجسته نموده‏ایم. «توجه» و «ذکر» داروی غفلت است و آگاهی‏های فروخفته یا مردة ما را زنده و فعال و مؤثر می‏گرداند.

    «عمل نکردن» و «اقدام ننمودن» گاهی مستند به «ندانستن و ناآگاهی» است که باید با «تحصیل و تعلم» درمان شود و گاهی به جهت «غفلت و بی‏توجهی» است که باید با «یادآوری و تذکر» به درمان آن پرداخت. [8]

    این یادآوری خود صورت‏های متفاوتی می‏پذیرد.

    1 - تفکر

    گاهی انسان خود، به یادآوری اقدام می‏کند و آگاهی‏های خود را زنده و فعال می‏گرداند. این فرایند را «تذکر»، «تدبر»، «تفکر» یا «تلقین به نفس» می‏توان نامید. [9] مثلاً در آن لحظه که تازه به رخت‏خواب رفته و شیرینی استراحت را مزمزه می‏کنیم اگر کمی فکر کنیم و فواید مسواک را به خاطر آوریم، یا آثار خسارت‏بار مسواک‏نزدن را تصور نماییم، میل و علاقة ما افزوده می‏گردد و ما را به‏سوی مسواک از جا بلند می‏کند. یا هنگام سحر آن‏گاه که چشم از خواب شیرین می‏گشاییم، اگر اندکی با خود گفتگو کنیم و ثواب و برکات نماز شب را به‏یاد آوریم، آگاهی‏های ما شعله‏ور و علاقة ما شدید می‏شود و آن گاه عبادت شبانه را بر گرمی رخت‏خواب ترجیح می‏دهیم. در همان لحظه اگر شیرینی خواب یا زحمت برخاستن و وضو گرفتن با آب سرد را درنظر آوریم و فضای ذهن خود را از لذت استراحت پر کنیم، بلافاصله به خواب می‏رویم.

    همین طور پیش از غرق شدن در داستان یک فیلم اگر گوشة چشمی به وظایف و ساعات کاری خود بیندازیم و فواید انجام یا ترک آن را در ذهن، بازسازی نماییم، در تصمیم‏گیری و عمل موفق‏تریم. در همان حین اگر لذت تماشای فیلم سینمایی یا شگفتی و زیبایی و هنری که در آن به‏کار رفته‏است فضای ذهن ما را اشغال کند، میل ما به تماشای فیلم افزون و ارادة ما در همین جهت قوت می‏گیرد.

    امام علی (ع) فرمودند: إِنَّ التَّفَکرَ یدعو إِلی البِرِّ وَ العَمَلِ بِهِ وَ إِنَّ النَّدَمَ عَلَی الشَّرِّ یدعو إِلی تَرکه[10]

    اندیشیدن موجب انگیزش به خوبی و کار خوب است و پشیمانی بر بدی ما را به ترک آن فرا می‏خواند.

    بنا بر این می‏توان گفت اندیشیدن همان گونه که به کار حل مسأله و زدودن جهل می‏آید، در بیدار کردن دل و انگیزه‏سازی نیز مؤثر است.

    نَبِّه بِالتَّفَکرِ قَلبَک

    توصیه اساتید اخلاق به مشارطه، مراقبه و محاسبه مصداقی از همین تفکر و موجب انگیزه سازی است.

    2 - موعظه

    گاهی انسان در معرض تذکر دیگران قرار می‏گیرد. سخن دیگران اگر آگاهی‏جدیدی در ما ایجاد کند «ارشاد» یا «تعلیم» و اگر به احیای آگاهی‏های موجود ما بینجامد «تذکار» و یا «موعظه» نام می‏گیرد و انسان بیش از آن و پیش از آن که به ارشاد و تعلیم نیازمند باشد محتاج موعظه و تذکر است.

    کاری که معلم در کلاس درس انجام می‏دهد، ایجاد گزاره‏های جدید در ذهن انسان است. اما وظیفه‏ای که واعظ بر فراز منبر بر عهده دارد برانگیختن اراده و حرکت است. مخاطب معلم «ذهن» آدمی و مخاطب واعظ «جان» اوست. آموزگار چیره‏دست آموزگاری است که معلومات بیشتری رابه بیان رسا منتقل سازد و واعظ موفق کسی است که چون از سخن فارغ شود، مخاطبش تصمیم به عمل گیرد و عزم بر اقدام و حرکت جزم کند. گاهی واعظ در مجلس موعظه، هیچ گزارة جدیدی بیان نمی‏کند و سخن تازه‏ای نمی‏آموزد اما با تکرار دانسته‏ها و تحریک آگاهی‏های افسرده و غفلت‏زدایی زمینة اراده را فراهم می‏کند.

    به همین جهت نباید از تکرار و یادآوری آموخته‏ها دل‏آزرده و رنجیده‏خاطر گردیم، بلکه شایسته‏است در برنامة زندگی خویش، شرکت در مجالس موعظه و ذکر را نیز قرار دهیم و به این نیاز ضروری و حیاتی توجهی در خور اهمیتش نماییم. در سخن پیشوایان ما آمده است:

    عَلَیک بِمَجالِسِ الذِّکرِ. [11] سامِعُ ذِکرِ اللَّهِ ذاکرٌ[12]

    خدای بزرگ نیز می‏فرماید:

    وَ ذَکر فَإِنَّ الذِّکری تَنفَعُ المُؤمِنینَ[13] یعِظُکم لَعَلَّکم تَذَکرون[14]

    3 - مشاهده

    مشاهدة عمل دیگران نیز در برانگیختن خاطرات ذهنی و احیای آگاهی‏ها مؤثر است. بلکه تأثیر مشاهدة عمل در شعله‏ور ساختن آگاهی‏ها به مراتب افزون‏تر و پایدارتر از گفتار است و نوعی، «ذکر غیر مستقیم» محسوب می‏شود.

    کونوا دُعاةَ النّاسِ بِغَیرِ أَلسِنَتِکم لِیرَوا مِنکم الوَرَعَ وَ الاجتِهادَ وَ الصَّلاةَ وَ الخَیرَ فَإِنَّ ذلِک داعِیة. [15]

    امام صادق (ع) فرمودند: مردم را با غیر زبان خود - به راه خدا - دعوت کنید به گونه‏ای که از شما تقوا و کوشش و نماز و خیر ببینند که این خود، دعوت کننده‏است.

    یا أَیها الَّذینَ آمَنوا لِمَ تَقولونَ ما لاتَفعَلون[16]

    ای کسانی که ایمان آورده‏اید، چرا آن‏چه را انجام نمی‏دهید بر زبان می‏آورید؟

    اگر یکی از دوستان ما به نماز جماعت پای‏بند باشد و به هنگام اذان برای حضور در مسجد دست از همة دلبستگی‏ها و مشغولیت‏ها بردارد با مشاهدة عمل او چه تغییری در ما ایجاد می‏شود؟ آگاهی ما به ثواب نماز جماعت و برکات و آثار مسجد تجدید می‏شود و اقدام به این عمل، آسان و روان جلوه می‏کند، لذا میل و اشتیاق فراوانی در وجود ما زبانه می‏کشد و ما را به سوی مسجد حرکت می‏دهد. در مقابل، اگر کسی در حضور ما چشم‏چرانی کند و از چهرة نامحرمی کام‏جویی نماید، آگاهی ما را به لذت نگاه حرام دامن می‏زند و توجه ما را از اهمیت، عظمت و ناشایستگی عمل منحرف می‏کند. این آگاهی برخاسته و زبانه کشیده، میل به حرام در ما ایجاد می‏کند و اگر این میل قوت گیرد به ارتکاب حرام می‏انجامد.

    4 - تجربه

    تجربة مستقیم فواید یک شی‏ء صورت بسیار پایدار و مؤثری در ذهن ما ایجاد می‏کند و تذکری بسیار قوی به شمار می‏رود. مثلاً وقتی غذای لذیذی می‏خوریم به علم حضوری، خوبی آن غذا را تجربه می‏کنیم. آگاهی و تصویری که پس از آن در ذهن ما ایجاد می‏شود، بسیار برجسته‏تر از وقتی است که «توصیف» بوی مطبوع یا طعم گوارای غذایی را می‏شنویم. در این صورت هم آگاهی از خوبی غذا و لذت آن ما را علاقه‏مند می‏کند اما اثری که تجربة شخصی دارد به‏مراتب بالاتر است. پس از پیدایش این آگاهی متبلور و برجسته، میل فراوانی نسبت به آن در جان ما پدید می‏آید و ارادة ما در جهت تحصیل آن متمرکز و فعال می‏شود. امام خمینی «ره» در این باره فرموده‏اند:

    بدان که نفس در هر حظی که از این عالم می‏برد، در قلب اثری از آن واقع می‏شود که آن تأثر از ملک و طبیعت است و سبب تعلق آن است به دنیا. و التذاذات هر چه بیشتر باشد، قلب از آن تأثر بیشتر پیدا می‏کند، و تعلق و حبّش بیشتر می‏گردد. تا آن که تمام توجه قلب به دنیا و زخارف آن گردد. و این منشأ مفاسد بسیاری است. تمام خطاهای انسان و گرفتاری به معاصی و سیئات برای همین محبت و علاقه است. [17]

    و در جای دیگر آورده‏اند:

    جرأت بر معاصی کم کم انسان را بی‏عزم می‏کند و این جوهر شریف را از انسان می‏رباید. استاد معظم ما - دام ظله - می‏فرمودند: بیش از هر چیز، گوش کردن به تغنیات سلب اراده و عزم از انسان می‏کند. پس ای برادر، از معاصی احتراز کن و عزم هجرت به سوی حق تعالی نما.[18]

    این که گفته می‏شود کام‏جویی بیش از حد از لذات دنیوی -همچون پرخوری و پرخوابی- ارادة انسان را ضعیف می‏کند به این معناست که بر اثر تجربة این لذات میل و گرایش شدیدی نسبت به این امور در وجود انسان پدید می‏آید و ارادة او منحصراً خرج آن‏ها می‏شود و از پرداختن به کمالات دیگر محروم می‏ماند. تمتع فراوان از لذایذ دنیا مانند استفادة از آب دریا، نه تنها انسان را قانع و سیراب نمی‏کند، حرص و تشنگی و طلب او را بیشتر می‏نماید.[19]

    به همین ملاک اگر آدمی لذات عالی را تجربه کند، آگاهی و میل و اراده‏اش در جهت کمالات عالی تقویت می‏شود، مثلاً کسی که لذت کسب علم یا مناجات با خدا را شخصاً تجربه کرده است تا هنگامی که این آگاهی تحت تأثیر آگاهی‏های پست دیگر کم‏رنگ نشده، شوق و انگیزة زیادی برای انجام مجدد این اعمال دارد. کسی که در مجلس دعا یا توسل حال خوشی را تجربه کرده، در نوبت بعد آمادگی بیشتری برای حضور در آن جلسه دارد.[20]

    5 - تداعی معانی

    از مصادیق ذکر غیر مستقیم می‏توان «تداعی معانی» را نیز نام برد. ذهن انسان میان اشیا و مفاهیم گوناگون، پیوند و ملازمه برقرار می‏کند و غالباً از یکی به دیگری منتقل می‏شود. بسیار اتفاق می‏افتد که با شنیدن یک کلمه، لطیفه یا داستان و یا با دیدن یک علامت، نوشته، تصویر یا شی‏ء، ذهن ما به شدت مشغولیت می‏یابد و صورت‏های خوب یا بد دیگر در صفحة آن ردیف می‏شود. این ویژگی باعث می‏شود بسیاری از آگاهی‏های غیر فعال ما از برخورد با یک پدیدة غیر منتظره، فعال و مؤثر شود و عزم و ارادة ما را جهتی خاص بخشد. [21]

    (تذکر، موعظه، تجربه، مشاهده، تداعی) ¬ توجه ¬ آگاهی شدید ¬ میلِ شدید ¬ اراده

    ×××

    آن‏چه ذکر شد قاعده‏ای کلی در وجود انسان است که می‏تواند در راستای اهداف خوب یا بد مورد استفاده قرار گیرد. برنامه‏های تربیتی دین - که در حقیقت طراحی فرهنگی خداوند برای رشد وکمال انسان است - با بهره‏گیری از همین اصول و قواعد، ارادة انسان را در مسیر هدایت تقویت می‏کند.

    شیاطین و منحرفین نیز برای نیل به اهداف خود و گمراه کردن انسان ناگزیر، همین اصول و قواعد را به کار می‏گیرند. اینان با وسوسه (یعنی با دامن زدن به آگاهی‏های پست) ذهن و دل و ارادة ما را به امور بی‏فایده یا مضر متمایل می‏کنند. توزیع مواد مخدر یا تصاویر مستهجن در جامعه ابتدا آگاهی افراد را به لذت و خوشایندی آنها تحریک می‏کند، پس از عطف توجه به این لذت‏ها، آگاهی برجسته و در نتیجه میل و علاقه و گرایشی ایجاد می‏شود و پس از آن، حرکت و اراده شکل می‏گیرد: ارادة امور پست و حرکت به سمت پایین.

    و در مقابل، دستورات اخلاقی و تربیتی دین حرکتی کاملاً مخالف با این جریان را پیشنهاد می‏کند.

    نماز به عنوان مهم‏ترین برنامة تربیت دینی که شبانه روز پنج نوبت انجام می‏شود انسان را به مبدأ و منتهای عالم «متذکر» می‏کند. أَقِم الصَّلاةَ لِذِکری[22]

    با انجام این عمل عبادی بسیاری از آگاهی‏های ما به حرکت درآمده و انگیزه‏های جدیدی در ما ایجاد می‏شود: آگاهی به حقیقت وجود، آگاهی به کوچکی و نیازمندی خویش، آگاهی به نعمت‏های بی‏شمار خدا، آگاهی به وظایف ما در مقابل او و ... این آگاهی‏های برخاسته و فعال، گرایش‏های جدیدی را در وجود ما سامان می‏دهد و اراده‏های جدیدی تولید می‏کند که به تربیت انسان می‏انجامد، مشروط به این که نماز با توجه و حضور قلب بجا آورده شود.

    روزه گرفتن نیز با «یادآوری» وضعیت نیازمندان و مستمندان و نیز گرسنگی و تشنگی قیامت، امیال و انگیزه‏های انسان را جهت می‏بخشد. علاوه بر این‏که نوعی تمرینِ تسلط بر نفس و تجربة لذت فراوان آن است. این تمرین به «ملکة تقوا» می‏انجامد[23] و آن تجربة مستقیم، آگاهی برجسته، میل شدید و اراده ایجاد می‏کند. فاصله گرفتن از لذات نازل دنیوی در حال روزه، نوعاً به غفلت از آن لذایذ و درنتیجه صرف‏نشدن اراده در آن منتهی می‏شود.

    تأثیر امر به معروف و نهی از منکر نیز تابع همین فرمول است. کسی که به غیبت یا تمسخر دیگران می‏پردازد، با جلب نظر دیگران و نشان دادن خود لذتی را تجربه و میلی را ارضا می‏کند. نهی از منکر و بیان آثار زیانبار آن عمل و یادآوردن عظمت گناه و عقوبت آن، آگاهی‏های دیگری را در ذهن او شعله‏ور می‏سازد. این آگاهی‏ها اگر از آگاهی‏های قبلی او فراتر آید به دنبال خود ترک آن گناه را خواهد آورد.

    کمترین مرتبة واجب نهی از منکر «انکار قلبی» است، یعنی اگر انسان توان تذکر دادن را ندارد لااقل در ذهن خود این عمل را محکوم کند و قبح و ناپسندی آن را مرور نماید. یعنی آگاهی‏های مثبت خود را بلافاصله شعله‏ور نماید تا مشاهدة این عمل زشت تأثیر منفی نگذارد.

    توصیه به دقت در انتخاب دوست یا معاشرت با علمای ربانی در فرهنگ دینی ما به همین مسأله مربوط است.

    یا وَیلَتا لَیتَنی لَم‏أَتَّخِذ فُلاناً خَلیلاً، لَقَد أَضَلَّنی عَن الذِّکرِ ... [24]

    (آن کس که بر خود ستم کرده در قیامت به حسرت گوید) وای بر من، کاش فلان کس را دوست نمی‏گرفتم که او مرا از ذکر، دور و گمراه کرد.

    رسول خدا (ص): قالَت الحَوارِیونَ لِعیسی: یا روحَ اللَّهِ مَن نُجالِس؟ قالَ مَن یذَکرُکم اللَّهَ رُؤیتُهُ وَ یزیدُ فی عِلمِکم مَنطِقُهُ وَ یرَغِّبُکم فی الآخِرَةِ عَمَلُه[25]

    حواریون به عیسی (ع) گفتند ای روح اللَّه با چه کسی همنشینی کنیم؟ حضرت فرمود: کسی که دیدار او شما را به یاد خدا آورد و سخن او در علم شما بیفزاید و عمل او شما را به آخرت تشویق کند.

    این که گفته می‏شود تصور گناه برای انسان زیان‏بخش است یا تصمیم بر کار خیر، ثواب دارد، به جهت تأثیری است که در فعال کردن آگاهی‏ها، امیال و اراده‏های مثبت یا منفی در روان انسان ایجاد می‏کند.

    الفِکرُ فِی الخَیرِ یدعو إلی العَمَلِ بِه[26] فِکرُک فی المَعصِیةِ یحدوک عَلَی الوُقوعِ فیها[27]

    اندیشیدن در کارهای خوب (تو را) به سوی عمل به آن فرا می‏خواند (و انگیزه می‏بخشد) و اندیشیدن در گناه تو را به افتادن در آن سوق می‏دهد.

    از جمله طراحی‏های بسیار زیبای دین، تقدس بخشیدن به زمان‏ها، مکان‏ها و اشیاء معینی است که هر یک به تداعی معانی یادآور حقایق مهم حیات انسان است. (مثل قداست مسجد، ماه رمضان و تربت امام حسین (ع) و نیز انتساب ایام هفته به معصومین و...) وَ ذَکرهُم بِأَیامِ اللَّهِ. [28]

    از همین قبیل است توصیه به ذکر فضایل ائمه، زیارت قبور آن‏ها و تشکیل مجالس ذکر، شرکت در تشییع جنازه و حضور در قبرستان، استحباب گفتن نام خدا در آغاز هر کار، قرائت ادعیه خاص در زمان‏ها و مکان‏ها و شرایط مختلف، تکرار اذکار مستحبی، تعظیم شعایر الهی، انتخاب نام نیکو برای فرزند و ... .

    ابعاد اهمیت «ذکر» در تربیت و هدایت انسان چنان گسترده‏است که قرآن خود را کتاب «ذکر» و «موعظه» و پیامبران را «مذکر» معرفی نموده‏است.

    و هذا ذِکرٌ مُبارَک أَنزَلناه[29] وَ لَقَد یسَّرنا القُرآنَ لِلذِّکر[30] فَذَکر إِنَّما أَنتَ مُذَکر[31] وَ جاءَک فی هذِهِ الحَقُّ وَ مَوعِظَةٌ وَ ذِکری لِلمُؤمِنینَ[32]

    توصیه به قرائت مداوم قرآن در واقع توصیه به برانگیختن مستمر دسته‏ای از آگاهی‏های حیاتی است که خداوند متعال در کتاب خود به آن پرداخته‏است.

    فَاقرَؤوا ما تَیسَّرَ مِنَ القُرآن[33]

    هرچه ممکن است قرآن بخوانید.

    و باز به همین جهت است که فرازهایی از پیام خدا در سراسر قرآن بارها تکرار شده است.

    نتایج و نکات

    1 - به کمک مباحث گذشته می‏توان «میزان تأثیر محیط بر ارادة انسان» را بررسی نمود؛ انسان با مشاهدة رفتار دیگران یا اشیاء پیرامون خود آگاهی‏های فعال و برجسته‏ای در خویش می‏یابد. این آگاهی‏ها، قابلیت و اقتضای ایجاد میل و سپس اراده را در انسان دارند. اما آدمی به اختیار خود قادر است بلافاصله «متذکر» شود و از پیشرفت این مراحل جلوگیری کند. متذکر شدن به این معنا است که انسان آگاهی‏های فعال موجود خود را تحت سیطرة آگاهی‏های مثبت دیگر کم‏رنگ و کم‏توان سازد و با ارادة خویش امیال خود را به جهت دیگری سوق دهد.

    مثلاً آن گاه که عمل ناشایست دیگران را مشاهده می‏کند بی‏درنگ بدی و زشتی و عقوبت آن را دوره کند و چنان برای خود تبلیغ نماید که لذت و جلوة ابتدایی آن عمل در نطفه از بین رود. و در قلب او اثر نامطلوبی نگذارد. بنابراین می‏توان در مقابل تأثیر محیط ایستادگی نمود و از بی‏ادبان نیز ادب آموخت. برای دفع وساوس شیطانی (یعنی آگاهی‏های مزاحم که تلاش می‏کنند فضای ذهن را اشغال و در دل نفوذ کنند) باید متذکر شد:

    إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوا إِذا مَسَّهُم طائِفٌ مِن الشَّیطانِ تَذَکروا فَإِذا هُم مُبصِرون[34]

    «تقواپیشگان هر گاه وسوسه‏ای از شیطان به آنها رسد متذکر گردند و همان دم، بینایی پیدا کنند.»

    در مقابل، هر گاه که آموخته‏های مفید و مثبت انسان بارور و برجسته می‏گردند انسان به اختیار خود قادر است آن‏ها را سرکوب کند. یعنی با احضار انبوهی از آگاهی‏های نامطلوب در ذهن خود آن‏ها را نحیف و کم‏توان سازد. مثلاً با دیدن کسی که به کار خوبی همت می‏ورزد می‏تواند این گونه فکر کند که: «عجب حوصله‏ای دارد! چه خود را به زحمت می‏اندازد! چه بر خود سخت می‏گیرد و...» به این فرایند «اعراض از ذکر» گفته می‏شود. اعراض از ذکر تخریب ارادی اثر ذکر و توسعة دامنة غفلت است.

    وَ مَن أَظلَمُ مِمَّن ذُکرَ بِآیاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعرَضَ عَنها؟ [35]

    چه کسی ستم‏کارتر از آن کس که به آیات پروردگارش متذکر گردد و آن‏گاه روی گرداند؟

    همان گونه که متذکر شدن (یعنی احیای آگاهی‏های متعالی و تصور مجدد ارزش‏های اصیل) موجب بینایی انسان می‏شود اعراض از ذکر در واقع کوری باطن و چشم بستن بر هدایت‏ها است.

    وَ مَن أَعرَضَ عَن ذِکری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنکاً وَ نَحشُرُهُ یومَ القِیامَةِ أَعمی[36]

    هرکس از یاد من روی گرداند زندگی تنگی خواهد داشت و او را روز قیامت کور برمی‏انگیزیم.

    2 - از مباحث گذشته به دست آمد که ایجاد «میل» و «نفرت» -لااقل در بسیاری موارد- اختیاری و ارادی است و انسان قادر است با توجه و یادآوری کمالات یا معایب امور، در وجود خود دلبستگی یا دلزدگی ایجاد کند و چون محبت و نفرت تحت قدرت انسان و در اختیار او است، امر و نهی و تکلیف به آن تعلق گرفته است.

    قالَ رَسولُ اللَّهِ (ص): قالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِداودَ (ع): أَحبِبنی وَ حَبِّبنی إِلی خَلقی، قالَ: یا رَبِّ نَعَم أَنَا أُحِبُّک فَکیفَ أُحَبِّبُک إِلی خَلقِک؟ قالَ أُذکر أَیادِی عِندِهُم فَإِنَّک إِذا ذَکرتَ لَهُم ذلِک أَحَبّونی[37]

    خداوند متعال به داود پیامبر فرمود: مرا دوست بدار و در جان مردمان محبوب گردان. داود گفت: پروردگارا من خود، تو را دوست می‏دارم اما چگونه تو را پیش مردم محبوب گردانم؟ خدای متعال فرمود: نعمت‏های مرا به آن‏ها یادآوری کن تا دوست‏دار من شوند.

    ونیز پیامبر خدا (ص) فرمود: مَن أَحَبَّ أَن یرکبَ سَفینةَ النَّجاةِ فَلیوالِ عَلِیاً بَعدی وَ لیعادِ عَدُوَّهُ، وَ لیأتَمَّ بِالأَئِمَّةِ الهُداةِ مِن وُلدِهِ[38]

    هر که دوست دارد که بر کشتی نجات سوار شود باید علی (ع) را پس از من دوست داشته باشد و با دشمنانش دشمن باشد و به امامان هدایت از فرزندان علی (ع) اقتدا کند.

    وَ قالَ: أَحِبَّ ما أَحَبَّ اللَّهُ وَ رَسولُهُ وَ أَبغِض ما أَبغَضَ اللَّهُ وَ رَسولُهُ[39]

    آن‏چه خداو پیامبرش دوست می‏دارند دوست بدار و آن‏چه خدا و پیامبرش دشمن می‏دارند دشمن بدار.

    أَبغِضوا الدُّنیا یحبِبکم اللَّهُ[40]

    نفرت و کینة دنیا به دل داشته بدشید تا محبوب خدا شوید.

    3 - همان گونه که آگاهی‏های ما در پیدایش امیال نقش دارند، امیال و علاقه‏های ما نیز در ایجاد و یا ابقای صورت‏های ذهنی مؤثرند. شدت علاقه به یک چیز موجب می‏شود انسان به طور مرتب آن را تجسم کند و با آن در ذهن و خیال خود محشور باشد. [41]

    عمده‏ترین تأثیر «هنر» در جان ما همین است که به سبب جذابیت فراوان، تصویر نسبتاً پایداری در ذهن، ایجاد می‏کند. این آگاهی پایدار و ماندگار در پیدایش اراده سهم شایسته‏ای دارد.

    4 - با توجه به اهمیت «ذکر» و «توجه» در پیدایش آگاهی برجسته، امیال شدید و اراده، شایسته‏است انسان در حفظ دروازه‏های وجودی خویش بکوشد و از ارتباط با پدیده‏هایی که موجب اشتغال ذهنی نامساعد می‏شود و وسوسه تولید می‏کند در حد امکان بپرهیزد. مثلاً قبل از مطالعة کتاب از سلامت نسبی آن اطمینان یابد، به هر سخنی گوش ندهد، در هر مجلسی شرکت ننماید، به هر چیزی چشم ندوزد و اذن ورود برای هر خاطره‏ای به ذهن صادر نکند که:

    إِنَّ السَّمعَ وَ البَصَرَ وَ الفُؤادَ کلُّ أُولئِک کانَ عَنهُ مَسؤولاً[42]

    امام علی (ع) می‏فرمایند: لَیسَ فی الجَوارِحِ أَقَلُّ شُکراً مِن العَینِ فَلاتُعطوها سُؤلَها فَتَشغَلَکم عَن ذِکرِ اللَّه[43]

    در میان اعضا، ناسپاس‏تر از چشم، نیست. پس خواستة او را برنیاورید که شما را از یاد خدا باز می‏دارد.

    از سوی دیگر لازم است انسان در ارتباط بیشتر با پدیده‌هایی که موجب اشتغال ذهن به امور متعالی می‏شود بکوشد و در این راه از هزینة مال نیز دریغ نورزد.

    امام علی (ع): لَم یذهَب مِن مالِک ما وَعَظَک[44]

    آن مقدار از مال تو که در راه موعظة تو صرف شود از کفت نرفته است.

    برنامه‌هایی مثل مطالعة مکرر و مستمر کتب اخلاقی، پیوند با کانون‏های معنویت و مراکز معرفت، ارتباط با علمای ربانی و ... در تأمین این هدف بسیار سودمند است.

    کفی بِالمَرءِ غَفلَةً أَن یصرِفَ هِمَّتَهُ فی ما لایعنیهِ[45]

    برای غفلت انسان همین بس که همت خود را صرف امور بی‏فایده گرداند.

    5 - ایمان آگاهی پرطراوت و فعالی است که منشأ عمل می‏شود، باور قلبی برجسته‏ای که بر سایر دانسته‏ها غلبه می‏کند و ارادة ما را تحت کنترل خود می‏آورد، آگاهی زنده‏ای که از سطح آگاهی‏های دیگر به شدت فراتر آمده و به خوبی انگیزة اقدام عملی می‏بخشد و تحت تأثیر سایر آگاهی‏های معارض قرار نمی‏گیرد، صورت پایداری که در تار و پود وجود ما نفوذ کرده و به اندک مناسبتی با تمام هیبت و هیمنة خود وارد فضای ذهن می‏شود و معارض‏ها را از صحنه خارج می‏کند، دستوری که در مقام عمل هیچ‏گاه فراموش نمی‏شود و در ایجاد انگیزه همیشه موفق است. هر چه این ویژگی‏ها در موضوعی بیشتر باشد ایمان ما به آن بیشتر است

    مثلاً در صورت نبودن مانع، همة ما از خوردن میوه استقبال می‏کنیم زیرا به سودمندی و لذت‏بخشی آن «ایمان» داریم.

    همة ما می‏دانیم که خدا قدرت انجام هر چیز را دارد. این دانسته تا کجا منشأ عمل می‏شود؟ همة ما می‏دانیم که خدا بر اعمال ما نظارت دارد و از نیت‏های ما نیز آگاه است. این دانسته تا چه میزان در عمق جان ما نفوذ کرده است و چه‏قدر در ذهن ما حضور دارد؟ همة ما می‏دانیم که خدا روزی بندگان را تضمین نموده است. در مقام عمل چه‏قدر بر اساس این حقیقت عمل می‏کنیم؟ همة ما می‏دانیم که خدا خیر و صلاح ما را به خوبی می‏داند و بر اساس آن برای ما برنامه‏ریزی کرده است. اما به هنگام عمل چه‏قدر به احکام الهی پای‏بند و متعبّدیم؟ چرا گاهی که حکم خدا با خوشایند ما سازگاری ندارد تلاش می‏کنیم با قرائت مجدد حکم خدا و توجیه و تأویل آن از انجام دستور الهی رها شویم و خواستة خود را حاکم کنیم؟

    در یک کلام، ما به این دانسته‏های خود «ایمان» نداریم یا تنها اندکی ایمان داریم. هر چه «ایمان» ما بیشتر باشد «عمل» برای ما آسان‏تر است و هرچه ایمان کمتر، غفلت، بیشتر و عمل دشوارتر.

    از سوی دیگر هرچه بر اساس دانستة خود بیشتر عمل کنیم، باور قلبی و ایمان ما شکوفاتر می‏گردد و هر بار که مخالف آگاهی خود اقدام می‏نماییم ایمان خود را ضعیف‏تر کرده‏ایم. زیرا آگاهی‏های دیگر خود را با عمل و تجربه بارور گردانده‏ایم ولی این آگاهی که باید به آن ایمان راسخ داشته باشیم در همان سطح، باقی مانده است.

    ایمان 1 ¬ عمل 1 ¬ ایمان 2 ¬ عمل 2 ¬ ...

    درجة ایمان ما به هر گزاره، به میزان برجستگی آن گزاره در وجود ماست و هر گزاره که برجسته‏تر و شکوفاتر باشد در تحریک اراده و تشدید انگیزه موفق‏تر و به اقدام و عمل نزدیک‏تر است. اگر نیمة شب به عشق انجام کاری از خواب برمی‏خیزیم به جهت ایمانی است که به بهرة آن کار داریم و اگر برای نمازشب خواندن حوصله نداریم به جهت آن است که ایمان ما به بهرة فراوان این عبادت و وعدة خدا، اندک است.

    6 - کمال ما انسان‏ها در بندگی خدا و معرفت اوست. از این رو باید مهم‏ترین دغدغه و مطلوب ما، رسیدن به این مرتبه باشد و ارادة ما در این جهت قرار گیرد. مهم‏ترین برنامة زندگی، که اهمیتش تمام لحظات حیات ما را فرامی‏گیرد، تکامل انسانی است که تنها در سایة بندگی، حاصل می‏شود. اگر چنین است باید بیشترین اراده و انگیزة ما صرف این هدف مهم شود. به همین جهت یاد «خدا» و «صفات او» در همه حال برای انسان لازم است.

    یاد خدا و توجه به صفات او دسته‏ای از آگاهی‏های حیات‏بخش را در وجود ما می‏شوراند و میل شدید به تحصیل رضای او و تقرب و تشبه به او و به‏دست آوردن صفات او را در ما ایجاد می‏کند. این میل شدید، ارادة ما را جهتی می‏بخشد که به سعادت ما می‏انجامد.

    یا أَیها الَّذینَ آمَنوا اذکرُوا اللَّهَ ذِکراً کثیراً[46]

    رسول خدا (ص) فرمودند: أَکثِر ذِکرَ اللَّهِ، تَکن أَخَصَّ العِبادِ إِلَی اللَّهِ تَعالی[47]

    زیاد به یاد خدا باش، از بهترین بندگان خدا خواهی شد. [48]

    7 - اراده به امر کلی تعلق نمی‏گیرد. یعنی تصمیمی که انسان بر انجام کاری می‏گیرد تنها به این شرط، عملی می‏شود که بر یک امر مشخصِ جزیی متمرکز شود. مثلاً این تصمیم که «فلان کتاب را در آینده خواهم خواند» امری کلی است و قابلیت پذیرش اراده را ندارد مگر آن‏که یکی از افراد بی‏شمار آن مشخص شود. مثلاً بگوییم: «فردا صبح پس از نماز این کتاب را می‏خوانم.» یا «بلافاصله پس از رسیدن به خانه این کتاب را می‏خوانم.» یکی از شواهد مهم این مسأله این است که انسان‏ها معمولاً هر کاری را در آخرین فرصت ممکن آغاز می‏کنند. زیرا تا پیش از رسیدن به آخرین زمان، مصادیق زیادی در معرض ارادة انسان قرار گرفته ولی در لحظة آخر فقط یک گزینه برای انتخاب باقی است.

    «بعداً انجام می‏دهم» از نظر عملی با «هرگز انجام نمی‏دهم» معادل است، زیرا «بعداً» مصادیق فراوانی دارد و اراده به آن تعلق نمی‏گیرد. از این رو لازم است برای انجام هر کاری یک مصداق مشخص از آن را در نظر بگیریم. مثلاً در برنامه‏ریزی پس از نوشتن فهرست کارهای مورد نظر، ساعت انجام هر یک را در مقابل آن ثبت نماییم. در توصیه به خود یا دیگران نیز شایسته‏است علاوه بر توصیه‏های کلی، سفارش‏های جزیی و مشخص نیز داشته باشیم تا به‏کارگیری آن آسان‏تر باشد. از سوی دیگر کاری را که نمی‏خواهیم انجام دهیم باید به تعویق اندازیم. مثلاً اگر کسی تقاضای نامطلوبی از ما دارد و نمی‏خواهیم مستقیماً او را رد کنیم کافی است در جواب او بگوییم: «بعداً روی آن فکر می‏کنم.» یا «فعلاً نمی‏توانم، یک روز دیگر مراجعه کنید.»

    از جمله مهم‏ترین شگردهای شیطان، استفادة از همین قاعده برای سست کردن ارادة انسان‏ها است که به آن «تسویف» گفته می‏شود. تسویف یعنی سوف سوف گفتن و کار امروز را به فردا وانهادن.

    هرگاه انسان عزم انجام عمل خوبی را می‏نماید شیطان فرصت آن را زیاد جلوه می‏دهد و عمل را به تأخیر می‏اندازد. این تأخیرِ عمل معمولاً با انجام ندادن آن ملازمه دارد. زیرا با گذشت زمان، آگاهی انسان به ضرورت آن عمل ضعیف می‏شود و عمل، به آفت غفلت از بین خواهد رفت.

    8 - به‏کارگیری این توصیه‏ها گرچه در آغاز راه بسیار مشکل و توان‏فرسا است اما در نتیجة استقامت و پایداری و به مرور زمان «ملکة عزم» در وجود ما شکل می‏گیرد و مسیر حرکت ما روز به روز هموارتر خواهد گشت.




    [1] چهل حدیث، ص7.

    [2] چهل حدیث، امام خمینی، ص 125.

    [3] چهل حدیث، امام خمینی، ص 126.

    [4] تحریم 10: 66 و 11.

    [5] زخرف 54: 43.

    [6] فعلی که فقط از غریزه و میل نشأت می‏گیرد و هیچ پشتوانة علمی ندارد (مثل مکیدن پستان برای کودک در ابتدای تولد) عمل ارادی محسوب نمی‏شود و از محل بحث ما خارج است.

    [7] منظور از آگاهی در این بحث آگاهی قطعی و یقینی‏است و» شدت و ضعف آگاهی «در این عبارت به معنی درجه‏بندی تأثیر آن در عمل است نه به منظور تقسیم آگاهی به یقین، اطمینان، ظن، شک و وهم. بنابراین آگاهی ضعیف، آگاهی قطعی است که در برانگیختن انسان برای عمل موفق نباشد نه آگاهی مورد تردید و یا موهوم.

    [8] غفلت، مراتب مختلف دارد. گاهی تذکر یا توجه معمولی به یک مسأله غفلت را به کلی برطرف نمی‏کند، نیروی قوی‏تری نیاز است تا آگاهی‏های ضعیف ما را بشوراند و از سطح سایر آگاهی‏ها بالاتر آورد.

    [9] امام زین العابدین (ع): یابنَ آدَمَ إِنَّک لاتَزالُ بِخَیرٍ ما کانَ لَک واعِظٌ مِن نَفسِک وَ ما کانَت المُحاسَبَةُ مِن هَمِّک و ... . (میزان الحکمة: 22173).

    [10] مشکاة الانوار، ص36.

    [11] بحار 465 / 75.

    [12] غررالحکم 5579.

    [13] ذاریات 55: 51.

    [14] نحل 90: 16.

    [15] کافی 14 / 78 / 2.

    [16] صف 2: 61.

    [17] چهل حدیث / 105، حدیث ششم.

    [18] چهل حدیث، ص8، حدیث اول.

    [19] امام سجاد (ع): إِنَّ قَسوَةَ البِطنَةِ ... مِمّا یثَبِّطُ وَ یبطِی‏ءُ عَن العَمَلِ وَ ینسی الذِّکرِ. (میزان الحکمة: 6485) قساوت ناشی از پرخوری از عوامل بازدارنده از عمل و موجب از دست دادن ذکر است.

    [20] امام سجاد (ع) در مناجات خود عرضه می‏دارد: وَ اجعَلنا مِن الَّذینَ اشتَغَلوا بِالذِّکرِ عَن الشَّهَواتِ (بحار الانوار، ج94، ص127) خدایا ما را از کسانی قرار ده که با یاد (تو) مشغول و از خواسته‏های نفس درمی‏گذرند.

    [21] برای تفصیل بیشتر این بحث رک: لباس روحانیت، چراها و بایدها، ص24 - 9.

    [22] طه 14: 20.

    [23] کتِبَ عَلَیکمُ الصِّیامُ ... . لَعَلَّکم تَتَّقونَ (بقره 183: 2).

    [24] فرقان 28: 25.

    [25] کافی 3 / 39 / 1.

    [26] تصنیف غررالحکم: 540.

    [27] تصنیف غررالحکم: 558.

    [28] ابراهیم 5: 14.

    [29] انبیاء 50: 21.

    [30] قمر 17: 54.

    [31] غاشیه 21: 88.

    [32] هود 120: 11.

    [33] مزمل 20: 73.

    [34] اعراف 201: 7.

    [35] سجده 22: 32.

    [36] طه 124: 20. امام علی (ع) می‏فرماید: دَوامُ الغَفلَةِ یعمِی البَصیرَةِ (غررالحکم: 5146.)

    [37] میزان الحکمة، حدیث 3169.

    [38] میزان الحکمة 3208 / 519 / 1.

    [39] میزان الحکمة 3105 / 504 / 1.

    [40] میزان الحکمة 3099 / 503 / 1.

    [41] امام علی (ع): مَن أَحَبَّ شَیئاً لَهِجَ بِذِکرِه. هر که چیزی را دوست داشته باشد به ذکر مداوم او مشغول می‏شود. (غرر الحکم: 7851)

    [42] اسراء 36: 17.

    [43] غرر الحکم: 7519.

    [44] نهج البلاغه، حکمت 196.

    [45] غرر الحکم: 7074.

    [46] احزاب 41: 33.

    [47] کنز العمال: 44154.

    [48] وَ اجعَلنی مِمَّن یدیمُ ذِکرَک (مناجات شعبانیه) أَسأَلُک ... أَن تَجعَلَ أَوقاتی مِن اللَّیلِ وَ النَّهارِ بِذِکرِک مَعمورَةً (دعای کمیل)

    محمد عالم‌زاده نوري  
     
  • مطالب مرتبط
  • نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :